حكيم ابوالقاسم فردوسى

365

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

بر او بتازند . از اين رو زرهء سياوش را از تن جدا كرد و خفتان هومان را پوشيد ، درفش وى را برگرفت و برافراشت ، چون ديده‌بانان تور از دور درفش و سنان هومان را ديدند پنداشتند اوست كه پيروزمند به لشكرگاه باز مىگردد . پيكى تيز تاز پيش پيران فرستادند و او را از بازگشت پيروزمندانهء برادرش آگاه كردند . پس از اين كه بيژن بدين تدبير از نزديك صفوف سپاه تورانيان گذشت ترجمان هومان به لشكرگاه رسيد ، و آنچه روى داده بود گفت . پيران از خبرِ بدِ كشته شدن برادرش جامه بر تن دريد و غريويدن آمد ز توران سپاه * ز سر بر گرفتند گُردان كلاه ديده‌بانان ايران هنگام گذشتن بيژن از نزديك صف لشكريان توران پنداشتند كه هومان درفش سياه تورانيان را در دست دارد ، و بيژن در كشاكش نبرد از پا درآمده است . هنگامى كه بيژن درفش تورانيان را رها و نگونسار كرد دريافتند كه وى بر هماورد خويش پيروز شده است . ديده‌بانان بىدرنگ مژده به سران سپاه بردند و گيو بغلتيد و بنهاد بر خاك سر * همى آفرين خواند بر دادگر گرفتش به بر باز فرزند را * جوان دلير و خردمند را آن گاه گيو و بيژن پيش گودرز رفتند . سپهدار ايران چون سر و اسب هومان را ديد ز بيژن چنان شاد شد پهلوان * كه گفتى برافشاند خواهد روان گرفت آفرين پس به دادار بر * بر آن اختر و بخت بيدار بر به گنجور فرمود پس پهلوان * كه تاج آر با جامهء خسروان گهر بافته پيكر و بوم زر * درافشان چو خورشيد تاج و كمر ده اسب آوريدند زرين لگام * پرى روى زرين كمر ، ده غلام شبيخون كردن نستيهن و كشته شدن او پيران از كشته شدن هومان چنان دردمند و پر خشم شد كه نستيهن برادر هومان را به كين خواهى و شبيخون كردن بر ايرانيان برانگيخت .